خبرگزاری مهر، گروه استانها-الهه کیانی: ۱۶ مرداد، در تقویم ایران فقط یک مناسبت نیست، روزی است برای ایستادن، مکث کردن و نگاه دوباره به حرفهای که بخش مهمی از حافظه جمعی جامعه را میسازد، حرفهای که صاحبانش گاهی نخستین نفراتی هستند که به محل حادثه میرسند و آخرین کسانیاند که از پیگیری یک سوژه دست میکشند.
روز خبرنگار در ایران به یاد محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی که ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ در مزار شریف افغانستان به شهادت رسید، نامگذاری شده است. از آن زمان، ۱۷ مرداد به عنوان روز خبرنگار در تقویم رسمی کشور شناخته میشود، روزی که هر سال فرصتی برای قدردانی از خبرنگارانی است که در میدان خبر، میان حقیقت و شایعه، مطالبه و مصلحت، امید و تلخی ایستادهاند.
اما خبرنگاری را نمیتوان فقط با یک روز و یک عنوان توصیف کرد.
خبرنگاری از بیرون شاید ساده به نظر برسد، یک تلفن همراه، یک ضبط صدا، یک دوربین، چند سؤال و در نهایت چند خط خبر. اما پشت همین چند خط، ساعتها تماس، پیگیری، رفتوآمد، جستوجوی اسناد، راستیآزمایی، انتظار و گاهی تحمل فشار و بیمهری پنهان است.
خبرنگار ممکن است صبح را با یک نشست خبری آغاز کند، ظهر سراغ یک مطالبه مردمی برود، عصر در محل حادثه حاضر شود و نیمهشب در حالی که خستگی امانش را بریده، هنوز مشغول تنظیم خبر باشد.
گاهی خبر فقط یک خبر است، اما گاهی یک خبر میتواند مدرسهای بسازد، مسئولی را متوجه یک مشکل کند، خانوادهای را به حق خود برساند یا حتی در لحظهای حساس، زمینه نجات جان یک انسان را فراهم کند.
این همان جایی است که خبرنگاری از «شغل» فراتر میرود و به «رسالت» نزدیک میشود.
خبرنگاری؛ علاقهای که گاهی جای شغل را میگیرد
علیرضا محسنیپور، خبرنگار یاسوجی در گفتوگو با خبرنگار مهر، خبرنگاری را نه صرفاً یک شغل بلکه علاقهای توصیف میکند که از انجام آن لذت میبرد.
او با نگاهی متفاوت میگوید: خبرنگاری برایم نه یک شغل بلکه نوعی سرگرمی است که از آن لذت میبرم و با عشق دنبال میکنم، همانطور که در کودکی عاشق پلیاستیشن بودم، اکنون در ۲۷ سالگی از خبر و خبرنگاری لذت میبرم.

محسنیپور معتقد است یکی از قضاوتهای نادرست درباره خبرنگاران، تصور عمومی درباره درآمد و مزایای این حرفه است.
به گفته او، یک خبرنگار سالم، به جز هدایای ناچیز برخی نشستهای خبری، معمولاً درآمد قابل توجهی ندارد و به همین دلیل خبرنگاری برای بسیاری از فعالان این حوزه بیشتر از آنکه شغل باشد، علاقه است و در بهترین حالت میتواند شغل دوم فرد محسوب شود.
اما روایت او از خبرنگاری فقط تلخی اقتصادی نیست.
محسنیپور خاطرهای را تعریف میکند که برایش یادآور تغییر جایگاه خبرنگار در طول سالهاست؛ اینکه زمانی مسئولان را از قاب تلویزیون میدیده و آرزو داشته آنها را از نزدیک ببیند، اما امروز شرایط به جایی رسیده که برخی مسئولان تمایل دارند او را ببینند.
به قول خودش، «به هر حال گردش روزگار است.»
خبرنگار؛ روایتگر چیزی که دیگران نمیبینند
مرضیه ولیپور، خبرنگار خبرگزاری مهر هم در گفت و گو با خبرنگار مهر ، خبرنگاری را حرفهای پیچیده، دشوار و پرمسئولیت میداند، حرفهای که در آن امانتداری و صداقت باید در کنار جسارت قرار بگیرد.
او می گوید: خبرنگار روایتگر مسائلی است که بسیاری از مردم از آن اطلاع ندارند و به همین دلیل باید در کنار صداقت، جسارت بیان حقیقت را نیز داشته باشد.

ولیپور تأکید میکند خبرنگار باید واقعیتها را بدون صدور رأی و قضاوت بیان کند و مردم را نسبت به آنچه در اطرافشان میگذرد آگاه سازد.
از نگاه او، خبرنگاران مکتوب در عین اثرگذاری، گاهی گمنام و مظلوماند؛ زیرا ممکن است خبرنگار برای رسیدن به حقیقت یک سوژه، مدت زیادی وقت بگذارد، اطلاعات جمع کند، صحت و سقم یک ادعا را بررسی کند و در این مسیر با خطرها و فشارهای مختلف روبهرو شود، بدون آنکه کسی از پشت صحنه این تلاشها خبر داشته باشد.
اما شاید یکی از شیرینترین بخشهای خبرنگاری همین جایی باشد که نتیجه یک پیگیری، زندگی یک انسان را تغییر میدهد.
ولیپور خاطرهای از پیگیری مشکل چندساله یکی از شهروندان یاسوج روایت میکند؛ شهروندی که از طریق یک شناسه برای پیگیری مشکلات با رسانه ارتباط گرفته بود.
اطلاعات جمعآوری شد، موضوع پیگیری شد و سرانجام مسئولان مربوطه برای حل مشکل وارد عمل شدند و معضل چندساله برطرف شد.
مدتی بعد، ولیپور در تاکسی متوجه شد مسافری درباره همان ماجرا صحبت میکند؛ شهروندی که از خبرنگاری ناشناس تشکر میکرد و حتی میگفت آرزو دارد روزی او را به خانهاش دعوت کند و از او تشکر کند.
خبرنگار اما همانجا نشسته بود.
وقتی ولیپور از او پرسید اگر با خبرنگار صحبت نکرده، از کجا میداند خبرنگار چه کسی است و حتی زن است یا مرد، پاسخ شهروند عجیب بود: «مسئله چیزی نبود که یک خانم از پسش بربیاید.»
ولیپور میگوید در آن لحظه سکوت کرده است؛ اما این خاطره برایش به نمادی از گمنامی خبرنگاران تبدیل شده است؛ خبرنگارانی که گاهی در دورترین نقطه استان، مشکل یک فرد یا یک خانواده را پیگیری میکنند، اما هیچکس از تلاش آنها خبر ندارد.
چشم بیدار جامعه در میدان حقیقت
الهه کیانی، خبرنگار خبرگزاری مهر، خبرنگاری را یکی از مهمترین حرفههای جهان و در عین حال دشوارترین سبکهای زندگی میداند.
او میگوید : خبرنگار واقعی، چشم بیدار جامعه» است، کسی که به جای قضاوت از پشت میز، در میدان واقعی رویدادها حضور دارد.

از نگاه کیانی، خبرنگار نماینده مردم و چشم و گوش جامعه است، کسی که باید مفاهیم پیچیده را برای مردم قابل فهم کند، راستیآزمایی کند و به روایت عمیق اتفاقات پشت صحنه بپردازد.
اما این مسیر ساده نیست.
کیانی سه چالش اصلی خبرنگاران را ناامنی اقتصادی، فشارهای روانی و قرار گرفتن دائمی میان حقیقت و خط قرمزها میداند.
دستمزد پایین، فشار کاری بالا، فرسودگی روانی ناشی از مشاهده مداوم رنج دیگران، حاشیهها، قضاوتهای نادرست و نگرانی از امنیت شغلی، بخشی از واقعیت روزمره بسیاری از خبرنگاران است.
او معتقد است اگر کسی برای پول و شهرت وارد این حرفه شود، احتمالاً در میانه راه خسته خواهد شد، اما عشق به کشف ناگفتهها، تحمل شکست و نادیده گرفته شدن و مهمتر از همه، حفظ صداقت میتواند خبرنگار را سالها در این مسیر نگه دارد.
وقتی یک خبر، جان یک مادر و نوزاد را نجات داد
فاطمه رشیدی، خبرنگار، یکی از متفاوتترین خاطرات حرفهای خود را از ماجرای یک مادر روستایی و یک بالگرد اورژانس روایت میکند.
آن زمان بالگرد اورژانس استان سقوط کرده بود و امکان امدادرسانی هوایی در بسیاری از مناطق وجود نداشت، یک روز زنی از روستای جاورده با رشیدی تماس گرفت و گفت یک زن باردار با افت شدید فشار خون نیازمند انتقال فوری است و جان مادر و نوزاد در خطر قرار دارد.

رشیدی در آن لحظه فقط یک خبرنگار نبود؛ ابتدا یک انسان بود.
او موضوع را از مسئولان اورژانس هوایی پیگیری کرد، اما مسیرهای معمول به نتیجه نرسید. همینجا بود که از ظرفیت رسانه استفاده کرد.
او که در آن زمان با یکی از خبرگزاری ها همکاری داشت، خبر را تنظیم و برای انتشار ملی ارسال کرد. خبر خیلی زود مورد توجه قرار گرفت و موج پیگیری برای اعزام بالگرد شکل گرفت.
سرانجام بالگرد یکی از استانهای همجوار اعزام شد و مادر و نوزاد نجات یافتند.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد؛ این حادثه مطالبه برای اختصاص بالگرد اورژانس به استان را نیز جدیتر کرد.
رشیدی میگوید این تجربه به او نشان داد خبرنگاری گاهی فقط روایت کردن نیست، گاهی خبرنگار باید بداند چه زمانی روایتگر باشد و چه زمانی از دانش، ارتباطات و سرمایه رسانهای خود برای گرهگشایی استفاده کند.
شاید معنای واقعی خبرنگاری همین باشد، اینکه خبری که نوشتهای فقط خوانده نشود، بلکه کاری انجام دهد.
تلخیهایی که هیچوقت از قاب خبرنگار پاک نمیشوند
خبرنگاری همیشه با لبخند و موفقیت همراه نیست
زهرا شفیعی، مدیرمسئول یک سایت خبری در کهگیلویه و بویراحمد در گفت و گو با خبرنگار مهر، تلخترین خاطره دوران کاری خود را درگذشت همکارش، منصور زرگر، عنوان میکند.
روایتی از فقر، سختی معیشت و فقدان یک نیروی رسانهای که هنوز برای جامعه خبرنگاری استان دردناک است.
محمد نجفی نیز از همین خاطره تلخ یاد میکند؛ از منصور که پس از تعدیل از یکی از خبرگزاری های رسمی، روزهای سخت بیکاری را میگذراند و برای کمک به او، از وی خواسته شد در تهیه چند خبر همکاری کند.
چشمان منصور بسیار ضعیف بود؛ آنقدر که متن خبر را با فونت بسیار بزرگ تنظیم کرده بود.
چند روز بعد، خبر درگذشت او در یک سانحه رانندگی منتشر شد.
و شاید تلخترین تصویر این بود: آخرین عکسی که از منصور ثبت شده بود، بعدها به عکس خبر درگذشت خودش تبدیل شد.
خبرنگاران نوشتند، منتشر کردند و مردم خواندند؛ اما پشت این خبر، زندگی انسانی بود که جامعه رسانهای استان هنوز خاطرهاش را به یاد دارد.
از جنگ و حادثه تا قابهایی که فراموش نمیشوند
مرتضی مبشری از روزهای جنگ رمضان میگوید؛ از روزهایی که به عنوان عکاس و مستندساز عازم تهران شد و در کنار نیروهای امدادی، عملیاتهای مختلف را ثبت کرد و شاهد بیرون آوردن پیکر شهدا از زیر آوار بود.

حمیده تابشنژاد نیز از شبی میگوید که حادثه کوه سیاه کهگیلویه توسط تروریست های آمریکایی-صهیونی رخ داد؛ شبی که بیمارستان مملو از مردم و نیروهای امدادی بود و او تا صبح در بیمارستان ماند.

او بعدها دریافت فرد مجروحی که لحظاتی به چهرهاش نگاه کرده بود، شهید ابوالفضل پیمان بوده است؛ خاطره ای که برای همیشه در ذهنش باقی ماند.
محمد شفیع ربیعی، سقوط هواپیمای تهران-یاسوج در ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ را تلخترین حادثه دوران خبرنگاری خود میداند، حادثهای که سه روز جستوجو در کوهستان دنا، برف، سرما، انتظار خانوادهها و تلاش برای یافتن پیکر قربانیان را به بخشی از تاریخ تلخ رسانهای استان تبدیل کرد.

اما حتی در دل همان تلخی، لحظهای شیرین در ذهن او باقی مانده است؛ زمانی که یکی از بازماندگان جستوجوگر به او گفت: تو هم با قلمت داری کوه را جابهجا میکنی؛ پس بمان تا با هم تمامش کنیم.
و البته خاطرهای متفاوتتر؛ ربیعی هنگام تصویربرداری از استاندار وقت، موسی خادمی، در برف سست فرو رفت و تا کمر ناپدید شد، لحظهای که سکوت سنگین حادثه را برای چند ثانیه شکست و خنده جمعی را به همراه داشت.
او همانجا گفت: خبرنگار برای رسیدن به حقیقت، تا کمر هم توی برف میرود.
از یک دستگاه ضبط خاموش تا جشنوارهای که انگیزه ساخت
طوبی رست دیگر خبرنگار یاسوجی، خبرنگاری را تلفیقی از دقت، جسارت و تعهد به حقیقت میداند.
خاطره تلخ ابتدای کارش هنوز برایش زنده است؛ روزی که در یکی از جلسات مهم استانداری تلفن همراهش را برای ضبط صدا روشن کرد، اما پس از پایان جلسه متوجه شد صدا ضبط نشده و به دلیل تأخیر در ارسال خبر مورد تذکر قرار گرفت.

اما در سوی دیگر، حضور در جشنواره رسانه امید برای او به یکی از شیرینترین خاطرات رسانهای تبدیل شد؛ سفری همراه با بیخوابی، سختی، رفاقت و تجربههایی که به گفته خودش باعث پیشرفت او شد.
این دو خاطره شاید ساده به نظر برسند، اما بخشی از زندگی واقعی خبرنگارند؛ جایی که یک اشتباه کوچک میتواند اضطراب بزرگی ایجاد کند و یک تجربه جمعی میتواند انگیزه ادامه مسیر را بسازد.
وقتی یک مدرسه از دل یک خبر بیرون آمد
محمد نجفی از شیرینترین تجربه خبرنگاری خود میگوید؛ گزارشی درباره دانشآموزانی که برای رسیدن به مدرسه باید ۱۵ کیلومتر پیادهروی میکردند.

خبر منتشر شد و واکنش اولیه یکی از مسئولان، تهدید به شکایت بود، اما چند روز بعد، همان مسئول تماس گرفت و تشکر کرد و اما علت تغییر موضع چه بود؟
سازمان نوسازی مدارس کشور خبر را دیده و برای آن روستا یک مدرسه کانکسی اختصاص داده بود.
چند روز بعد حتی مسئولان سازمان نوسازی با رسانه تماس گرفتند و اعلام کردند هر منطقه محرومی که نیاز به مدرسه دارد معرفی شود تا موضوع اختصاص فضای آموزشی پیگیری شود.
این شاید بهترین پاسخ به این پرسش باشد که «خبرنگاری چه فایدهای دارد؟»
گاهی یک خبر، یک مدرسه است.
کودکی که برای آسفالت خیابانش لودر پلاستیکی داشت
عبدالله محمدی دیگر خبرنگار هم استانی در گفت و گو با خبرنگار مهر، خبرنگار را «صدای حقیقت در هیاهوی روزگار» میداند، کسی که مینویسد تا فردا بداند امروز چگونه گذشته است.

او از دو خاطره متفاوت میگوید.
تلخترین خاطرهاش، روزی بود که نخستین دیدارش با رهبر شهید، به آخرین دیدار تبدیل شد و دوربینش به جای ثبت یک دیدار، قاب وداع را ثبت کرد.
اما شیرینترین خاطرهاش از کودکی میآید.
برای تهیه گزارش به خیابانی خاکی در حاشیه شهر رفته بود؛ خیابانی که پس از سالها قرار بود آسفالت شود. پسربچهای را دید که با یک لودر پلاستیکی در میان خاکها بازی میکرد.
از او پرسید چه کار میکند؟
کودک گفت خوشحال است که خیابان در حال آسفالت شدن است و خودش هم با لودر اسباببازیاش کمک میکند تا خیابان زودتر آماده شود؛ چون حالا میتواند در آنجا دوچرخهسواری کند.
برای خبرنگار، شادی کودک شاید از بسیاری از تیترهای رسمی ارزشمندتر بود.
خبرنگار گاهی با اشک مینویسد
صغری حجتی دیگر خبرنگار یاسوجی از شبهایی میگوید که بعد از کلاسهای دانشگاه، پشت صفحهکلید مینشست و در فشار زمانی برای ارسال خبر، با چشمانی اشکآلود مینوشت، آنقدر که حتی فرصت پاک کردن اشکهایش را هم نداشت.

اما در میان همین سختیها، شیرینترین لحظه برایش زمانی است که یک خبر بتواند به مسئولی تلنگر بزند و کاری بر زمین مانده را به حرکت درآورد.
مینو آریانفر نیز پس از دو دهه فعالیت رسانهای، خبرنگاری را آینهای میداند که در آن تاریخ فردا، امروز نوشته میشود؛ حرفهای آمیخته با هیجان، استرس، شادی، غم، سفر، بازدیدهای کاری و خاطراتی که در گذر سالها جمع میشوند.

خبرنگار؛ میان مردم و مسئولان
طیبه سعادتینیک، با ۱۴ سال تجربه در عرصه رسانه، رسالت خبرنگار متعهد را در پیوند میان «تریبون انقلاب» و «صدای مردم» میداند.
او معتقد است خبرنگار باید هم صدای مطالبات مردم را به مسئولان برساند و هم با تبیین دستاوردها، امید را در جامعه تقویت کند.

یکی از خاطرات تلخ او به سحرگاه اعلام خبر شهادت رهبر شهید بازمیگردد؛ زمانی که هنوز هوا روشن نشده بود و او برای ثبت نخستین تصاویر از حضور مردم در خیابانهای دهدشت راهی میدان مرکزی شد، جمعیت در ابتدا اندک بود، اما لحظاتی بعد میدان پر شد.
او از ارتفاع یک خودروی پارکشده تلاش کرد تصویری از این اجتماع ثبت کند و همان نخستین تصاویر عزاداری زنان دهدشت در سپیدهدم، در کانالهای کشوری بازنشر شد.
از آن روز، پوشش این اجتماع و روایت حضور مردم برای او به بخشی از رسالت رسانهای تبدیل شد.
وقتی کارخانه دوباره روشن شد
دانیال ولوی خبرنگار را «راوی حقیقت و پیگیر مشکلات مردم» میداند.

برای او، یکی از تلخترین خاطرات، روایت حزن و اندوه مردم استان در زمان شهادت رهبر شهید است، اما شیرینترین خاطرهاش به زمانی برمیگردد که کارخانه قند دوباره فعال شد و زمینه بازگشت حدود هزار نیروی کار و نانآوری برای خانوادههای آنان فراهم شد.
این همان نقطهای است که خبرنگار میتواند نتیجه کار خود را در زندگی واقعی مردم ببیند؛ نه در تعداد بازدیدهای یک خبر، بلکه در بازگشت یک کارگر به کارخانه و برگشتن نان به سفره یک خانواده.
خبرنگاری؛ شغلی میان عشق و فرسودگی
فاطمه رشیدی میگوید خبرنگاری یکی از سختترین شغلهای دنیاست؛ شغلی که از بیرون شاید با دوربین، مصاحبه، سفر و دیدهشدن زیبا به نظر برسد، اما در واقع حرفهای کمدرآمد، پرمسئولیت و سرشار از فشار است.
خبرنگار دائماً میان مرزهای باریکی حرکت میکند؛ انصاف و بیانصافی، حقیقت و کذب، دقت و بیدقتی، مطالبهگری و مصلحت.
یک کلمه اشتباه، یک عدد نادرست یا یک نقل قول ناقص میتواند پیامدهای بزرگی داشته باشد.
با این حال، خبرنگاران همچنان مینویسند، مینویسند چون هنوز کسی باید صدای فردی را که تریبون ندارد به گوش دیگران برساند.
مینویسند چون هنوز روستاهایی هستند که مشکلشان دیده نشده است.
مینویسند چون هنوز مسئولی هست که باید تلنگر بخورد.
و مینویسند چون گاهی یک خبر میتواند زندگی یک انسان را تغییر دهد.
خبرنگار؛ گاهی دیده نمیشود، اما اثرش میماند
شاید تلخترین واقعیت این حرفه همین باشد که خبرنگار همیشه به اندازه اثری که ایجاد میکند دیده نمیشود.
شهروندی مشکلش حل میشود، اما شاید هرگز نداند چه کسی ساعتها برای حل آن پیگیری کرده است.
مدرسهای ساخته میشود، اما شاید نام خبرنگاری که نخستین گزارش را منتشر کرد در هیچ تابلویی نوشته نشود.
مادری نجات پیدا میکند، اما شاید کسی نداند پشت آن خبر، خبرنگاری تا لحظه اعزام بالگرد پیگیر بوده است.
کارخانهای دوباره راه میافتد و هزار نفر به کار برمیگردند، اما نام خبرنگار شاید در حافظه عمومی باقی نماند.
این گمنامی، بخشی از زندگی خبرنگار است.
اما شاید خبرنگار حرفهای دقیقاً به همین دلیل مینویسد؛ نه برای آنکه قهرمان داستان باشد، بلکه برای اینکه داستان مردم دیده شود.
آرزوی خبرنگاران؛ روزی که تیترهای تلخ کمتر شوند
پژمان علیپور آرزو میکند قلم خبرنگاران روزی کمتر از دردها و بیشتر از ساختنها، گشایشها و اتفاقهای خوب بنویسد.

این آرزو شاید سادهترین و در عین حال عمیقترین آرزوی یک خبرنگار باشد؛ روزی که باز کردن صفحه خبر، نگرانی تازهای برای مردم ایجاد نکند و «خبر خوب» به خبر هر روز ایران تبدیل شود.
ابراهیم عزیزی نیز خبرنگاری را روایت عشق، تعهد و اخلاق میداند؛ عبور از تاریکی برای رسیدن به روشنایی و معنا بخشیدن به حق و حقیقت.

برای او برخی سالهای فعالیت رسانهای با تلخی همراه بوده، اما شیرینترین خاطراتش روزهایی است که یک خبر یا گزارش توانسته دردی از مردم استانش درمان کند.
خبرنگاری؛ روایت زندگی در قابهای کوچک
در نهایت، خبرنگاری مجموعهای از تضادهاست.
یک روز خبرنگار در یک نشست رسمی کنار مسئولان مینشیند و روز دیگر در دورافتادهترین روستا، پای درد دل یک خانواده مینشیند.
یک روز خبر شهادت و حادثه را روایت میکند و شب دیگر خبر افتتاح یک مدرسه یا بازگشت کارگران به کارخانه را مینویسد.
گاهی در برف تا کمر فرو میرود، گاهی در بیمارستان تا صبح بیدار میماند، گاهی با اشک خبر مینویسد، گاهی از خنده یک کودک برای گزارشش الهام میگیرد و گاهی در سکوت، خبر درگذشت همکارش را تنظیم میکند.
خبرنگار، همزمان شاهد شادی و رنج مردم است.
او باید احساس کند، اما حرفهای بماند؛ مطالبه کند، اما قضاوت نکند؛ جسور باشد، اما حقیقت را قربانی هیجان نکند؛ و مهمتر از همه، اعتماد مردم را سرمایه اصلی خود بداند.
۱۶ مرداد شاید در تقویم یک مناسبت باشد، اما برای خبرنگاران، هر روز میتواند روز خبرنگار باشد؛ روزی که گوشی زنگ میخورد، خبری میرسد، شهروندی مطالبهای دارد، حادثهای رخ داده یا مسئولی باید پاسخ دهد.
و خبرنگار دوباره راه میافتد؛ با یک گوشی، یک دوربین، یک دفترچه، یک قلم و گاهی فقط با تکیه بر عشق.
میرود تا چیزی را روایت کند که اگر او ننویسد، شاید هیچکس ننویسد.
میرود تا صدایی را به گوش برساند که شاید در هیاهوی روزگار گم شود.
و مینویسد تا فردا، وقتی تاریخ امروز را ورق زد، بداند در این روزها چه بر مردم گذشته است.
روز خبرنگار، روز کسانی است که گاهی خودشان دیده نمیشوند اما تلاش میکنند دیگران دیده شوند.


نظر شما